آتریناآترینا، تا این لحظه: 17 سال و 2 ماه و 24 روز سن داره

دفتر خاطرات آترینا

219 - گردهمایی دوستان بابایی در منزل ما (12/09/1394)

روز پنج شنبه 12 آذر  دوستان بابایی یعنی عمو بهرام , عمو سید , عمو حسین و عمو بهنام به اتفاق خانواده را برای شام دعوت کردیم!   از ساعت 7:30 مهمونا شروع به اومدن کردن و تا ساعت 2 هم مهمونی ادامه داشت! نکته جالبش این بود که آترینا گلی نخوابیده بودو همچنان مشغول بازی بود! گرچه حسابی ریخت و پاش کردن ولی خوش گذشت بهشون حسابی! ...
15 آذر 1394

218 - تله کابین توچال (22/08/1394)

روز جمعه 22 آبان ما به اتفاق دکتر اخیانی و خانواده به پیشنهاد آریا خوشگله برای دیدن برف که تازه باریده بود راهی توچال شدیم! حدود ساعتای 10:30 به محل فروش بلیت تله کابین رسیدیم. صف طولانیی برای ورود تشکیل شده بود.فقط بلیت ایستگاه 5 رو می فروختند و ایستگاه هفت تموم شده بود. بعد از حدود یک ساعت و نیم معطلی بالاخره سوار تله کابین شدیم و ساعت حدود 12:30 بود که به ایستگاه 5 رسیدیم. برف فوق العاده زیبایی باریده بود و بچه ها کلی برف بازی کردند و حسابی بهشون خوش گذشت.   برای خوردن ناهار به رستوران رفتیم و حدود ساعت 3:30 بود که به فکر بازگشت افتادیم که چشماتون روز بد نبینه! صف نسبتا طولانیی د...
15 آذر 1394

217 - پارک ملت (01/08/1394)

روز جمعه اول آبان مصادف با تاسوعا ما طبق سال های گذشته با پارمیس , خاله نیکا و عمو بهرام به پارک ملت رفتیم!   هوا فوق العاده عالی بود! عمو بهرام اینا از یک رستوران که غذای نذری می داد 4 تا غذای نذری گرفته بودند!فقط مشکلمون این بود که قاشق چنگال نداشتیم.به رستوران وسط دریاچه رفتیم نوشابه و سیب زمینی سرخ کردهو سالاد گرفتیم و به این بهانه کلی قاشق و چنگال برداشتیم! در هوایی دل انگیز در کنار دریاچه ناهار نذری که چلو کباب بود رو خوردیم!   بعد از پارک به منزل عمو بهرام اینا رفتیم!بابایی به اتفاق عمو بهرام با بابا حاجی و عمو غلامرضا به مراسم سخنرانی دکتر مهدوی در مجتمع فرهنگی قیطریه رفتند و دیر وقت بر...
15 آذر 1394
1